|
باغ همواره | ||
|
مشهدی رجبعلی هم رفت.. [ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ] [ 12:59 ] [ فرشته ]
یكی از مراسم كم نظیر ایرانی جشن اول تابستان است و تقریباً میتوان گفت فرمهین و دهات سابق ذلف آباد تنها میراثبانان جشن تیرگانند. جشن تیرگان از زمان های ایران باستان در روز سیزدهم تیر برگزار می شد ولی سالهاست كه در ذلف آباد با گذشت زمان های طولانی و با تركیبی از آداب و رسوم محلی و مراسم مذهبی مانند تعزیه خوانی شكل مخصوص به خود را گرفته است و همچنان تا به امروز به اجرا درمی آید. حتی تاریخ آن به چند دلیل تغییر كرده و به روز اول فصل تابستان (1 تیر) انتقال یافته. زیرا این روز آغاز فصل تابستان یعنی فصلی پركار برای كشاورزان و بلندترین روز سال و همچنین شروع برداشت گندم كه مهم ترین محصول كشاورزان این منطقه است می باشد. این جشن را جشن گندم هم مینامند. دلیلی كه برای ماندگار شدن این مراسم در فرمهین و اطراف آن بیان میشود قابل توجه است: مردم شهر ذلف آباد(ذلف آباد كنونی و محل امامزاده احمد بن علی (ع)) كه از شهر خود رانده شدند ، در اطراف شهر خود روستاهای جدیدی من جمله فرمهین را بنا كردند. پس از اسكان این گروهها در روستاهای خود با یكدیگر قراری منعقد كردند كه همه ساله برای گرامی داشتن یاد شهر ویران شده خود بر مزار رفتگان كه در ذلف آباد دفن بودند حاضر شوند. به این ترتیب مردم اطراف ذلف آباد هر سال اول تابستان به این محل مقدس میروند و بر ادامه راه رفتگان خود اصرار میورزند. تاریخچه دیگری كه برای مراسم اول تابستان نقل میكنند این است كه در اول تابستان خسرو پرویز از فراهان میگذشت. برای رفع خستگی در كنار جویی فرود آمد. تا آبی خورده و دست و رویی بشوید. در این هنگام یك حوری ظاهر میشود و شروع به آب پاشیدن به سوی خسرو میكند. خسرو هم خوشحال از این اتفاق شروع به این كار میكند. این قصه(هر چند غیر قابل باور) در دل مردم این منطقه باقی میماند. كم كم پس از سالها هر سال در این منطقه جشنی بر پا شد به نام جشن «آب پاشانك» . به قول عدهای گذشته این جشن به این قصه بر میگردد. هم اكنون در این روز همه مردم از همه منطقه فراهان و شهرهای اطراف مانند آشتیان _ تفرش _ اراك _ با آوردن همه امكانات استراحتی در زیر سایه درختان و در كنار قناتی كه در حیاط امام زاده جریان دارد به استراحت می پردازند و در امام زاده نیز به دعا و نیایش برای سالم بودن محصولات كشاورزی امسال خود دعا می كنند... . جاذبه اصلی و مهم مراسم این روز در محوطه بیرون است كه فروشندگان بسیاری از همه شهرهای ایران مانند همدان _ ملایر _قم _ تهران _ كرمان _ بندرعباس _ كرج _ كاشان _ اصفهان _ نطنز و... با آوردن كلیه اجناس مورد نیاز زندگی مردم مانند انواع ظروف مصرفی _ كیف و كفش _ انواع مواد خوراكی و سوغات _ عطاری و گیاهان دارویی _ انواع پوشاك _ اشیاء تزئینی _ پارچه و سفره _ گل و گیاه _ ابزار كشاورزی مانند داس و چاقو (كه از قدیم مهم ترین موقعیت فروش برای آهنگران تفرشی محسوب می شد) و بسیاری اجناس دیگر... به صورت بازارچه بساط پهن كرده و به عرضه محصولات خود می پردازند. البته اخیراً بسیار مدرن تر شده و برای اولین بار فروش سی دی نیز به فهرست اجناس مورد نیاز كشاورزان اضافه شده بود! گفتنی است برای فروشندگان فروش یك روزه این بازار مبلغ قابل توجهی است. مراسم تعزیه خوانی نیز هر ساله توسط گروه تعزیه خوان های تفرشی در این روز در محوطه باز به اجرا درمی آید. حتی معركه گیری پهلوانان و فروش روغن مار هم در حاشیه بازارچه دیده می شود. منبع : www.farmahin.netfirms.com [ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ] [ 12:35 ] [ فرشته ]
جين وبستر، نويسنده و روزنامه نگار آمريكايى و خالق
كتابهاى مشهورى همچون «دشمن عزيز» و «بابا لنگ دراز» در ۲۴ جولاى سال ۱۸۷۶
متولد و در آستانه تولد چهل و يك سالگى اش ديده از جهان فروبست.
«آليس جين چلندر وبستر» در فلوريدا به دنيا آمد. او تنها فرزند خانواده بود. كودكى اش در خانواده اى گذشت كه به ادبيات و نشر انديشه و فرهنگ توجه ويژه اى داشتند. پدرش مدير يك بنگاه انتشاراتى و دايى اش «مارك تواين» نويسنده نام آشناى آمريكايى بود. تخيلات كودكى در خلق داستان هاى آينده اش تاثير بسزايى داشت.سرگرمى مورد علاقه وى مطالعه كتاب بود. در عين حال او انسانى بود كه نسبت به آنچه در محيط پيرامونش در جامعه مى گذشت حساسيت بالايى داشت.بعد از فراغت از تحصيل تصميم گرفت كه نويسندگى را به عنوان شغل دايم خود برگزيند. او نويسنده اى خستگى ناپذير و پركار بود. هرچند در ابتدا موفقيت چندانى در جلب نظر ناشران به دست نياورد ولى به كوشش خود ادامه داد چراكه او به نويسندگى به عنوان حرفه اى نگاه مى كرد كه قادر به بيدار كردن وجدان خفته انسانها بوده و مى توانست روح انسان دوستى و خيرخواهى را در آنها احيا كند.او چندين مجموعه داستان و نمايشنامه را به رشته تحرير درآورد تا سرانجام يكى از آنها با عنوان «وقتى پتى به دانشگاه مى رفت» در سال ۱۹۰۳ به چاپ رسيد. اين داستان در اصل زندگينامه او در دوران دانشكده اش محسوب مى شد كه با شخصيت پردازى نزديك ترين دوستش در نقش اول داستان خلق شد.سبك نگارش وبستر واقع گرا است. داستان هاى او سرشار از پرداختن به جزييات است و اين ويژگى بر جذابيت آثار او مى افزايد.با خلق رمان «بابا لنگ دراز» اين نويسنده سختكوش به خواست قلبى اش رسيد. او سالها در انديشه نوشتن داستانى با مضمون فقر، عشق، تلاش و انسان دوستى بود و تمامى اين خصايص را در اين داستان گنجاند.انتشار اين كتاب با استقبال منتقدين و كارشناسان ادبى روبه رو شد. يك سال بعد ازاين موفقيت ، او رمان «دشمن عزيز» را نوشت. كتابى كه در عين استقلال داستان، به نوعى دنباله منطقى «بابا لنگ دراز» است و به خوبى روند تكامل و تعالى انديشه نويسنده را در برخورد با مسايل حياتى و انسانى بشر نمودار مى سازد.«دشمن عزيز» آخرين اثر وبستر بود چراكه بعد از به دنيا آوردن دخترش، چشم از جهان فروبست. گرچه او سالهاى زيادى عمر نكرد ولى آثارى كه از وى به جا ماند، روح نوعدوستى و مهرورزى را در قلب خوانندگانش زنده مى كند و همواره بخش ارزنده اى از گنجينه ادبى جهان به شمار مى رود.
[ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ] [ 19:42 ] [ فائزه ]
ايران پنجاه و دوم جهان، چهارم آسيا
خبرگزاري فارس: در جديترين ردهبندي فيفا، تيم ملي فوتبال ايران با يك پله صعود به رتبه 52 جهان رسيد. ![]() به
گزارش خبرگزاري فارس در ردهبندي تازه اعلام شده اسپانيا با 1761 امتياز
همچنان در رتبه اول قرار داشته و هلند با 1442 امتياز جاي آلمان را گرفته
به رتبه دوم دست پيدا كرده است. تيم فوتبال آلمان با يك پله سقوط و 1378
امتياز به رتبه سوم تنزل پيدا كرد.
[ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ] [ 19:0 ] [ فرشته ]
پاسخ نامه امتحان نهایی زبان فارسی(۳) - ریاضی،تجربی،انسانی،هنر
پاسخ نامه امتحانات نهایی روز ۱۳۸۸/۳/۱۱ [ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ] [ 14:36 ] [ فائزه ]
[ شنبه نهم خرداد 1388 ] [ 19:17 ] [ فرشته ]
حاشیه: امروز سر جلسه داشتم یه دور دیگه برگمو نگاه می کردم که یه دختره از تو یه کلاس اومد بیرون به دوستش گفت سیزدهم نمی شم. منم تحت تاثیر حرفش جای اینکه بگم: اگه صفر بزارم میشه صفر،گفتم:اگه صفر بشم میشه صفر
[ شنبه نهم خرداد 1388 ] [ 13:3 ] [ فائزه ]
Download House Of Flying Daggers 2004
Genre: Martial Art, Romance In the year 859 A.D., as the Tang dynasty is beset by rebellion, Leo (Andy Lau) and Jin (Takeshi Kaneshiro) are a pair of lawmen who have been given the task of ferreting out the leaders of a revolutionary faction known as the Flying Daggers. Working on a tip that members of the group are working out of a brothel called the Peony Pavilion, Jin arrives there in disguise and is introduced to a beautiful blind dancer named Mei (Zhang Ziyi). After watching Mei's performance following several drinks, Jin drunkenly attempts to have his way with her, and Leo is forced to intervene. After gaining Mei's trust in a game of skill, Leo arrests her and informs her that she'll be tortured if she doesn't tell all she knows about the Flying Daggers. Jin responds by helping Mei break out of prison, but he has an ulterior motive — by following her, Leo and Jin are certain she'll lead them to the Flying Daggers. However, as he helps the blind girl find her way back home, Jin finds himself falling in love with Mei, and isn't certain if he's willing to betray her again http://www.megaupload.com/?d=BJ1TKRXU http://www.megaupload.com/?d=FRUCKZBG
[ جمعه هشتم خرداد 1388 ] [ 9:49 ] [ فرشته ]
پاسخ نامه امتحان ادبیات فارسی- 88/3/6
اونقدر از آسونی امتحان زبان تعریف کردیم که پاک این طراح ها رو چشم کردیم رفت قبل این امتحان باید یه دوره کامل تفسیر میخوندیم تا با انواع معجزات آشنا بشیم.مثلا:
سوال:
در بیت" مردی تذرو کشته را بر باد داده/اسلام را در خامشی آواز داده" به اعجاز کدام پیامبر الهی اشاره شده است؟
مراحل پاسخگویی:
۱- حضرت سلیمان فقط یه کفتر داشت، اونم اسمش هدهد بود.
۲- حضرت عیسی از گل پرنده می ساخت بعد آدمش می کرد
۳- عیسی آدم جماعتو زنده میکرد، نه حیوون جماعتو.
۴-موسی بیچاره اصلا از حیوون خاطره خوبی نداشت(اشاره به ماجرای گوساله سامری)پس باهاش اصلا طرف نمی شد
۵-نوح هم که ماشالا هزار ماشالا نمونه یک آدم طبیعت دوست (اگه الان بودش حتما همیار طبیعت می شد
۶-ابراهیم هم از اونجاییکه بچه ماجراجویی بود، و به درس زیست شناسی علاقه بسیار داشت، خدا بهش چگونگی زنده کردن چند پرنده-که از میان آنها می توان به "تذرو" اشاره کرد - از میان یک مخلوط همگن را نشان داد.
بیچاره معلممون هی میومد سر کلاس می گفت :سوال، اشکال، نبود؟ [ چهارشنبه ششم خرداد 1388 ] [ 13:3 ] [ فائزه ]
[ دوشنبه چهارم خرداد 1388 ] [ 13:30 ] [ فائزه ]
ما چون دو دریچه،روبروی هم، آگاه ز هر بگو مگوی هم. هر روز سلام و پرسش و خنده، هر روز قرار روز آینده. عمر آینه بهشت،اما...آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست، زیرا یکی از دریچه ها بسته ست. نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد، نفرین به سفر،که هر چه کرد او کرد. *مهدی اخوان ثالث [ یکشنبه سوم خرداد 1388 ] [ 20:43 ] [ فرشته ]
[ شنبه دوم خرداد 1388 ] [ 18:7 ] [ فائزه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||